عبد الرزاق اللاهيجي
409
گوهر مراد ( فارسى )
افعال اراديّه عباد . پس آن اسباب بىانضمام حالت نفسانى داعى موجب اراده دعا نشود ، چنان كه در دفع شبهه جبر دانسته شد . و وجود داعى اگر چه مرتبط است به اسباب ظاهرهء مستقرّه ، ليكن علّت مستقلهء صدور ، داعيهء دعا نيست بلكه موقوف است به مصادفت امور خارجيه ، و ظاهر است كه مصادفت به حسب اتفاق باشد و امور اتفاقيّه اگر چه مستندند به سلسلهء علل ، ليكن بالعرض نه بالذّات ، و علم به علت « 1 » مستلزم علم به معلولات بالذّات است نه به معلولات بالعرض ؛ و بالجمله اين امور سانحه قبل از سنوح ، معلوم نفوس فلكيّه بودن به طريق حتم و جزم لازم نباشد ، بلكه معلوميّت اين امور مخصوص واجب الوجود است - تعالى شأنه - امّا اجمالا و كليّا به علمى كه عين علم به ذات اوست و به علمى كه قضاى كلى اوست ، و امّا تفصيلا به علم حضورى او « 2 » به جميع موجودات كليّه و جزئيّه كه مساوى است نظر به اين علم حالت قبل از وجود و بعد از وجود . و اين است اعنى علم به امور سانحه مراد از علم غيب كه مخصوص به واجب الوجود است پس امور سانحه داخلند در قضاى علمى و وجودى معا و در قدر وجودى كه ظرف خارج و لوح نفس الأمر باشد و داخل نيستند در قدر علمى كه عبارت است از نفوس فلكيّه ، و اين است مراد از اينكه گفتهاند كه قضا قابل تغيير و تبديل نتواند بود ، به خلاف قدر كه قابل است مر تغيير و تبديل را . اما قدر وجودى بنابر آنكه وجود كائنات لا محاله كاين و فاسد است و امّا قدر علمى بنابر امكان بداء ، چه در مثال مذكور ، مرتسم در نفس « 3 » فلكى صورت هلاك زيد بود به مرض مذكور و حال آنكه آن صورت واقع نشد بلكه خلاف آن به وقوع پيوست . پس وقوع شفا را در مثال مذكور ، نظر به اسباب ظاهرهء مستقرهاى كه موجب هلاك زيد بود ، لو لا وقوع الدّعاء مثلا ، بدا
--> ( 1 ) الف : علل . ( 2 ) ب : « او » ندارد . ( 3 ) ب : نفوس .